X
تبلیغات
فلسفه تعلیم و تربیت - اساسات تعلیم و تربیت
اگربه نادانی خود دانایید مانیز چون شماییم - وبلاگ شخصی مولایی پور

اساسات تعلیم و تربیت

جایګاه و اهمیت « اصول د رمسایل تربیتی»:

مسایل تعلیم و تربیت تحت تاثیر چهار چوب های معین و دستوالعمل های کلی طرح و بررسی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار میګیرند،برای وضع مطلوب عناصر تربیت ، به تکیه ګاههای مشخص مبتنی بر واقعیتهای استناد شده های زندګی انسانی به عنوان واقعیتهای موجود مورد تاکید قرار ګرفتند . آنګاه به اشاره ، موضوع اصول تربیت و بایدها و حقیقت های مطلوب مطرح ګردیدند . در این فصل اصول تربیت به عنوان زیر ساخت اندیشه های تربیتی و دستورالعمل امر و نهی عملیاتی مورد بحث و بررسی قرار خواهد ګرفت . اګر چه از دید معنا شناسی فهم و معنا و مفهوم تربیت بردیګر بخش های آن مقدم است اما از لحاظ فلسفی و ساختار فکری چنین به نظر میرسد که هیچ بحثی همچون اصول از جایګاه خطیری برخورداد نباشد در اهمیت موضوع اصول تعلیم و تربیت همین بس که برخی از تربیت پژوهان آموزش و پرورش را علم به اصول دانسته اند، اساساٌ بر آدمی واجب است که برنامه و عمل و اقدام خودرا مقرون به شناخت اصول و حدود کند تا نیروهای خود را در امور بیهوده صرف ننماید و بتواند از نیر و ها به صورتی درست و مفید فایده بهره ګیرد. ګام زدن در مسیر درست تربیت و سیر به سوی اهداف آن نیاز مند شناخت اصول کار و استفاده درست و جامع از اصول است به بیان امیرالمومنین علی« ع» :

اَلعِلمُ یُرشِدُکَ ، وَ العَملُ مُبلغُ بِکَ الغایَةُ

علم تو را رهنمایی می کند ولی عمل تو را به هدف میرساند.

توجه به اصول ومسایل اساسی در هرکاری چنان مهم وضروری است که با نادیده ګرفتن باضایع ګذاردن آن کار روبه تباهی و فروپاشی میرود و این حکمی کلی است چنانکه امیرالمومنان فرموده است :

عامل سقوط دولتها چهار چیز است ، ضایع ګذاردن اصول ( مسایل اساسی ) چسبیدن به فروع ( امور غیر مهم و تشریفات ) ، پیش انداختن اراذل ( فرومایګان ) و کنار زدن افاضل (آګاهان) .

این حقیقت در امور تربیتی نیز صادق است و چنانچه اصول و قوانین و قواعد اساسی در امر تربیت ضایع ګذارده شود،نه تنها تربیت سامان نمی یابد، که ګرفتار انحطاط و سقوط میشود از اینرو توجه به اصول در امر تربیت و شناختن آنها و به کار ګرفتن شان در عمل مهمترین نقش را در سازماندهی درست تربیت و سیر به سوی اهداف تربیت ایفا میکند .

معنی و مفهوم اصول تربیت :

در فارسی و عربی ، واژه اصول ( جمع اصل) در چندین معنا به کار رفته است از جمله اصل در معنا مقابل فرع یعنی آنچه وجود فرع بسته و بدان و مبدا و مایه نخستین هرچیز آغازه ، ګوهر و طینت و ذات هرچیز نسب و نژاد کنه و حقیقت هر چیز سبب مصدر باعث پدید آورنده سرمایه در مقابل سود مهمترین بخش هرچیز آنچه حکمش خود به خود روشن است عینی در مقابل ذهنی.

در این بحث مراد از اصل معنای فلسفی آن یعنی منشا و مصدر قاعده در مقابل فرع است بنابر این به نظر می رسد اصل قاعده ای است علی الاصول کلی عینی ، آلی ،متناظر با هدف منشا کنش و واکنش مربی و متربی است یعنی آن دو را در موقعیتهای تربیتی ، برای ګزینش رفتار تربیتی متناسب با هدف یاری می کند.

داکتر محمد باقر هوشیار ، مقصود از اصل را جستجوی آن ګونه مبانی عقلانی و آن ګونه مقیاس ها میداند که از رهګذر آن میتوان در هر مورد باکمال سهولت رفتار پرورشی مطلوب کرد. و به نظر ایشان علم آموزش و پرورش ، خود عبارت از شناسایی به مجموعه اصولی است که منشا و مصدر رفتار آموزګار و دانش آموز است و در ضمن عمل یعنی در حین آموختن و فراګرفتن و هدایت کردن و پرورش یافتن ، آموزګار شاګرد هر دو را به کار می آید از این لحاظ بنابر نظر ایشان این فن، علم آموزش و پرورش ، علم به اصول است و بس.

داکتر علی شریعتمداری اصول را مجموعه مفاهیم نظریه ها و قواعد نسبتاً کلی می داند که در بیشتر موارد صادق است و باید راهنمای مربیان ، معلمان ، مدیران اولیا فرهنګ و والدین دانش آموزان در کلیه اعمال تربیتی قرار ګیرد می داند.

در جمع بندی تعاریف می توان ګفت ، اصول تربیت چهار چوبها ، قضاوت ها و قواعدی هستند که تمام کوششهای معلم را در جریان تربیت روشن میسازند به طوریکه می توانند منشا و مصدر رفتار معلم و دانش آموز باشند . در یک عبارت مشخص تر اصول تربیت معیار ها و ضوابطی هستند که باید ها و نباید های تربیت را بیان می کنند.

ویژګیهای اصول تربیت:

۱. اصول کشف کردنی و تعینی هستند نه وضع کردنی و تعینی ، یعنی نمی توان با تکیه بر ذهن خود و یا مشاورت با دیګران ، چیزی را اصل نهاد و آن را ملاک رفتار تربیتی شمارد زیرا اصل مقوله ای عینی و غیر اعتباری و فرا ذهنی است که از این نظر کمیت اصول نامحدود بوده و بنابه مقتضیات زمانی و مکانی قابل افزایش است.

۲. اصول تغیر پذیرند یعنی اینکه مطلق ، حتمی و کافی نیستند، و لذا همواره اصول تربیت در معرض ارزیابی قرارګرفته وصحت و در ستی آنها را برای کاربرد موثر به بوته آزمایش می ګذارند.

۳. علی الاصول انتظار می رود اصل قابل تعمیم باشد . اما در عالم واقع ګاه کاربرد اصل قابل تعمیم نمی باشد . بنابر این ګفته میشود مطلوب و قاعده آن است که اصل « بر » زمان و مکان باشد نه « در » زمان و مکان .

۴. هر اصلی متناظر با هدفی است و از منبعی ( مبنایی ) نشات می ګیرد و بر کیفیتی از انجام دادن کار ( روش ) تاثیر می ګذارد . یعنی به وسیله اصول ، روشهای در خور برای رسیدن به هدفها انتخاب خواهد شد.

رابطه اصول و قانون

قانون مجموعه اصولی را ګویند که از درجه قطعیت بسیار بالایی برخوردار بوده و چارچوبهای آن به کرات در بوته آزمایش و تحقیق قرار ګرفته است . به عبارت دیګر قانون چارچوب پایداری میان دو وضع یا پدیده معین است که همواره قابل تعمیم در شرایط ګوناګون است.

امااصل مصدر اشیا و اعمال بوده است که از درجه قطعیت و عمومیت بالای برخوردار است به عبارتی قابلیت تعمیم آن به ګستردګی قانون نمی باشد . فقط به شرایط خاصی وابسته است که اجرا آنرا ممکن می سازد.

اساساْ در مباحث علوم تربیتی و علوم انسانی که روابط بین پدیده های اجتماعی ، مطرح میشود به کارګیری اصل به جای قانون همواره اولی تر بوده است.

بجا میدانم در ادامه این بحث اصول تعلیم وتربیت را از دید کاه های مختلف موردمطالعه قرار دهیم.

اصول تعليم و تربيت از ديدگاه افلاطون:‌

افلاطون در سال 437 ق م تولد و در سال 347 ق م پدرود حيات گفت . افلاطون نخستين متفكري بود كه به تأثير متقابل جامعه و سياست در تعليم و تربيت پرداخته است . به عقيده او جامعه در صورتي به سعادت خواهد رسيد كه زمامداران آن افرادي دانا و دادگر باشند . او در اثر خويش بنام دولت و قانون روش جديد تربيت اطفال و جوانان را در دولت طرح ريزي نمود كه قرار ذيل است :

از سه سالگي تا شش سالگي : به نظر افلاطون بايد سيستم هاي اسپارت و آتن با هم متحد شود . سيستم اسپارت طرفدار تعليم و تربيه نظامي و ظوابط عسكري بود . در حاليكه سيستم آتن طرفدار تربيه بدني و فلسفه در تعليم و تربيه بود به نظر افلاطون بايد تربيت كودك قبل از به دنيا آمدن آنان با تمرين و ورزش مادران و مساعد ساختن فضاي آرام رواني و جسمي براي مادر آن اغاز كرد و اطفال را بايد از 3 سالكي تا 6 سالكي در مكاتب خصوصي ، كليسا ها تحت نظر زنان تربيت نمود تا زنان آنها را به كمك سامان آلات بازي ، قصه ها و اشعار تربيه نمايند . افلاطون رول بازي را در جريان تربيت كودكان ضروري دانست از 7 سالگي تا 12 سالگي : اطفال بايد از سن 7 سالكي تا 12 سالكي در مكاتب دولتي تحت تعليم و تربيه قرار كيرند . برنامه هيا تعليمي و تربيتي افلاطون چهار موضوع اساسي آن زمان يعني خواندن ، نوشتن ، حساب و موسيقي را احتوا مينمود .

به عقيده افلاطون تربيت معنوي كودكان بايد با موسيقي و داستانهاي آموزنده آغاز شود.

از 12 تا 16 سالگي در مكاتب تربيت بدني ، جمناستيك را مي آموزند.

به نظر افلاطون تعليم و تربيت را بايد عموميت بخشيد اعم از دختران و پسران و اين وظيفه دولت است .

از 16 تا 18 سالگي : بايد رياضيات ، هندسه و ستاره شناسي را فراكيرند.

به نظر افلاطون روشي براي شناسايي حقيقت ها در جريان تعليم و تربيت روشي دیالكلتيك است . که این روش رابنام روش سقراط نیزمی نامند.

از 18 تا 20 سالگي : به مكتب عسكري شامل شوند .

پس از 20 سالگي : براي هميش به حيث افسر ايفاي وظيفه نمايند .

وعده كم كه استعداد عالي دارند از سن 20 الي 30 سالگي به تحصيلات عالي خويش ادامه دهند و مضامين را از قبيل فلسفه تيوري ، رياضي ، نجوم و موسيقي بياموزند و بعداً به وظايف دولتي گماشته شوند وعده محدودي كه داراي استعداد فوق العاده مي باشند براي مدت 5 سال كورس فلسفه را فرا گيرند پس از 35 سالكي تا 50 سالگي به صفت اعضاي اداري دولت ايفاي وظيفه نمايند.

به عقيده افلاطون در جريان تربيت رابطه ميان معلم و شاكرد بسيار معنوي نزديك مثل عاشق و معشوق باشد.

افلاطون ميان تعليم و تربيت تفاوت قابل شده بود: (تربيت فضيلتي است كه در آغاز كودك كسب ميكند كه همانا تشكيل عادتهاي نيك است اما تعليم نوعي از تذكر است كه بايد در محيط تربيتي توسط معلم و مربي بوجود آيد.)

اصول تعليم و تربيت از ديدگاه ارسطو

ارسطو در سال 386 ق م تولد و در سال 322 رخت از جهان بست . نظريات تربيتي او هم از استادش افلاطون الهام گرفته است به نظر ارسطو دولت مسوول تامين تعليم و تربيت اطفال در هر فاميل ميباشد.

ارسطو معروف به معلم اول نيز است زيرا او نخستين كتاب منطق را تدوين كرد و همچنان معلم اسكندر مقدوني نيز بود. نظريات تربيتي ارسطو در دو اثر مهمش علم سياست و كتاب اخلاقي نيقو ماخس . مطرح شده است : از نظر ارسطو تعليم و تربيت داراي دو هدف مهم است :

1- هدف فردي يا طبيعي 2- هدف سياسي و اجتماعي

نظريات تربيتي ارسطو:

1- نهايت تربيت بايد در انسان فضيلت را ايجاد كند و وقتي انسان به فضيلت ميرسد كه فعاليت عقلي او به كمال و به مرتبه عالي برسد .

2- تربيت بايد از جسم شروع و به پرورش عقل بي انجامد .

3- برنامه تربيت بايد بر علاوه خواندن ، نوشتن و حساب كردن ورزش و آموزش دستور زبان و موسيقي و نقاشي را در بر گيرد.

4- طبيعت انسان داراي سه نوع نفس است . نفس نباتي ، نفس حيواني ، نفس انساني جريان تربيت بايد به سه نوع نفس را رشد بدهد اما نفس انساني بايد غالب باشد بر نفس حيواني و نباتي .

5- بايد آموزش و پرورش رسمي از 5 سالگي آغاز شود بنابراين خانواده تا 5 سالگي به وﻳﮋه به تربيت عاطفي كودكان بپردازد.

6- سه عامل سرشت ، خو ، عادت و خرد در انسان تاثير گذار است .

تربيت بايد هماهنگي لازم را ميان سه عامل ايجاد كند و رهبري آنها را به عهده عقل انسان قرار دهد .

7- از آنجا كه خرد انسان در دوره هاي بعدي زندگاني بروز ميكنند بايد با توجه به سرشت كودك عادت هاي پسنديده را به وسيله تمرين و تكرار به وجود آورد .

8-انسان تربيت يافته كسي است كه از افراط و تفريط بپرهيزد بطور مثال جرأت كه هنر است ميان دو كرانه نادرست ترسو و گستاخي است .

نظرژان ژاک روسو(امیــــــل وآموزش وپـــــرورش)

ژان ژاک روسو در سال 1712 در ژنو به دنیا آمد واز فلاسفۀ مشهور قرن هجدهم است . ازدیدگاه جامعه شناسی او در فلسفۀ اجتماعی آگاهی داریم . اومعتقید است که انسان طبیعتاً و فطرتاً پاک ، درست ونیک است ولی در جامعه ودر ارتباط ومعاشرت با دیگران به فساد و تباهی روی می آورد.آموزش وپرورش که هدف آن تامین سعادت فرد باشد، باید بر اساس طبیعت اصلی کودک استوار باشد.

موریس شاوارده می گوید:(آنچه درکار روسو تعجب آور است کوشش او در باره پیدا کردن روش هایی جدید تربیتی و اعلام این نکته است که نیک فطرتی اصیل کودک در برخورد با جامعه تدریجا به فساد می گراید.) روسو فیلیسوفی است تخیلی که خیال پردازی های او در کتاب (امیل یا آموزش و پرورش )به خوبی به چشم می خورد.

در کتاب، امیل کودکی است یتیم که برای تعلیم و تربیت او سرپرستی تعیین کرده اند که بتواند20 سال اورا تحت آموزش قرار دهد. مربی یا سرپرست امیل در سالهای اولیه کودک سعی می کنداورا آزاد بگذارد تا ارگان های طبیعی که وسیله اخذ آموزش و معلومات بعدی است، به حد لازم رشد کنند.مربی امیل به غرایزطبیعی کودک، ارتباط او با محیط واثرات متقابل محیط براو کاملا نظر دارد.روسو در کتاب معتقد است که بهترین برنامه تربیتی برای سالهای اولیه زندگی کودک آزادی عمل و رشد طبیعی اوست. مثلا کودک باید مستقما و به طور طبیعی از عضو مادر شیر بخورد و با آب سرد حمام کند. قوای ذهنی وفکری او باید تا سن 5 سالگی به طور طبیعی رشد کند واز هرگونه تعلیم به دور باشد و تنها از سن 10 تا 15 سالگی است که امیل برای آموزش و پرورش فکر آمادگی پیدا می کند. در این مرحله است که کودک خود نیاز به آموزش فکری را حس می کند و پی بردن به تاریخ، جغرافیا، حساب و موسقی برای او نوع بازی است امیل در همین زمان به فرا گرفتن کاریدی ، یعنی نجاری خواهد پرداخت و با ورود به زندگی اجتماعی برای خود دوستانی انتخاب خواهد کرد. از نظر روسو امیل در شانزده سالگی با مفهوم وظیفه و تکلیف آشنا خواهد شد ودر هجده سالگی قلب او برای احساسات آمادگی پیدا می کند ونسبت به افکار وعقاید بشر دوستی ازخود علاقه نشان خواهد داد.

افکار روسو که آموزش باید تابع روش طبیعی باشد،در واقع اساس نظریه تربیتی جدید است که بعدها در متخصصین هم چون جان دیوی و دیگران اثر می گذارد.

اصول تربیتی ژان ژاک روسو:

روسو پس از افلاطون بي ترديد يكي از بزرگترين و نام آورترين متفكران غربي در زمينه تعليم و تربيت است . دليل عظمت او آثار وسيع و منظم و كامل او نسبت به پشينان اوست . وهمچنان تازگي ديدگاهاي او آنقدر وسيع است كه در نظريه هاي تربيتي متأخرين خود نيز تأثير چشمگيري گذاشته است . مهمترين اثر او اميل درباره تربيت است اصول تربيتي روسو در اين كتاب و كتاب قرار داد اجتماعي ارايه شده است . برخي از اصول وي به شرح ذيل ميباشد.

1- اساس تعليم و تربيت از نظر روسو مبتني بر سه اصل است :‌

الف : طبيعيت انسان نيك است زيرا منشأ الهي دارد.

ب: جامعه بد و فاسد است.

ج: آزادي عبارت از اطاعت كامل از قانون جامعه آرماني است .

2- تربيت بايد زمينه اي مناسب براي باز سازي انساني باشد تا بتواند در جامعه بازسازي شده زندكي كند.

3- سه عامل تربيت يعني طبيعت ، آدميان و اشياء سه استاد تربيت بوده و بايد ميان آنها وفاق لازم به وجود آيد .

4- تبعيض را در نوع تربيت افراد نميپذيرد و معتقد است بايد افراد جامعه همه برابر باشند و تربيت آنها بايد يكسان صورت گيرد .

5- نبايد گذاشت كه كودكان تنها و براي خود بازي كنند . بازي بايد گروهي يعني چنان باشد كه همگان را به سوي هدف يگانه برد و كوشش و رقابت را در آنها بر انگيزد.

6- هر چه را آفريند گار آفريده نيك است ، چون بدست بشر افتد تباه ميگردد لذا تربيت را تا آنجا كه ميتوان از تأثير جامعه به دور داشت.

7- نخستين كار مربي بايد شناختن كودك و قانون هاي طبيعي رشد باشد .

8- آنچه يك كودك تا سن 12 سالگي نياز دارد نه از روي كتاب درس بلكه با رفتن و مطالعه در طبيعت و پرورش حواس و تحمل تأثيرات محيطي به دست مي ايد .

9- نبايد به پرسش هاي كودك پاسخ قاطع داد زيرا اين كار او را از انديشيدن بيشتر باز ميدارد.

10- بلكه با پرسش هاي هدايت كننده او را رهنمايي كرد تا خود مشكل را بگشايد.

11- معلم خوب كسي نيست كه در كمترين زمان بيشترين چيزها را ياد بدهد . بلكه كسي است كه شوق به آموختن و فهميدن را در شاگردان بر انگيزد زيرا هدف آموزش و پرورش انباشتن اطلاعات نيست بلكه به كار آوردن توانايي انديشدن و فهميدن است .

12- هوش برترين جنبه انسان نيست كه او را از ساير جانوران ممتاز ميكند وجدان اخلاقي يعني توانايي تشخيص نيك از اشر و گرايش به نيكي است . از اين رو بايد تربيت زمينه اي را براي بيدار سازي وجدان اخلاقي انسان فراهم آورد .

13- تربيت ديني را نبايد آموختن آداب و احكام دانست بلكه بايد با بيدار كردن محبت و ستايش خدا در انسان به تربيت ديني افراد پرداخت .

14- هر كس به تناسب ميزان هوش خود كم و بيش پيشرفت ميكند بنابر اين از طريق تربيت وي تمام امكانات موجود انساني از قوه به فعل در آيد اما در تغيير طبيعت ان تلاش بيهوده ننمود.

اصول تعلیم وتربیت ازنظرکریشن اشتاینر

اصول تعلیم و تربیت ازنظراین دانشمند به منزله ابزاری است که مربیان با استفاده از آنها میتوانند به موقع و در عین حال با روشن بینی کافی، تصمیم بگیرند و وظایف تربیتی خود را به نحوه رضایت بخش انجام دهند. این اصول عبارتند از:

اصل فعاليت:

اولين و مهمترين اصل در تعليم و تربيت، اصل فعاليت است. دانش آموز، بايد در تمام مراحل يادگيري فعال باشد و هيچگاه منفعل و منزوي باقي نماند. بلکه در تمام زمينه ها مشارکت فعال داشته باشد تا موجب يادگيري بيشتر او گردد. بنابراين، اصل فعاليت به نشاط فعلي دانش آموز مي پردازد.

اصل کمال:

ما بايد دانش آموز را از آنچه که هست، به حد کمال برسانيم. اصل کمال به آينده کودک توجه دارد و رسيدن از نقصان به کمال است. در اينجا، زمان حال کودک ناديده گرفته مي شود و براي رسيدن به کمال، بايد سختي ها را تحمل کند.

اصل آزادي:

دانش آموز بايد به ويژه در دوره کودکستان و ابتداییه ، در برخي از زمينه ها به فعاليت آزاد بپردازد . او نبايد هميشه به فعاليتهاي هدايت شده بپردازد، بلکه بايد فرصت فعاليتهاي آزاد را نيز داشته باشد ، تا از طريق آزادي ، به کمال و پيشرفت نائل گردد.

اصل سنديت:

اصل سنديت، در برابر اصل آزادي قرار دارد و بيانگر اين است که دانش آموز بايد در مقاطع مختلف تحصيلي، بر اساس برنامه درسي از پيش طراحي شده، آموزش ببيند. سنديت، يعني تعليم و تربيت داراي نظام ساختاري مي باشد. مثال هاي سنديت برنامه درسي، سنديت معلم و سنديت علم مي باشد.

اصل تناسب وضع و عمل:

بر مبناي اين اصل ، فعاليتهاي مربيان بايد متناسب با ميزان رشد فکري، عاطفي ، ذهني ، اجتماعي و نيازهاي فراگيران باشد

بهترین طریقه آماده کردن کودک برای زنده گی آینده اش سعی در ارضا نیاز های مربوط به رشد کنونی اش میباشد. این اصل ناظر به چند نکته اساسی زیر است که همه با یافته های جدید روانشناسی مطابق است، تأکید دارد:

الف: آموزش باید در درجه رشد ذهنی شاگرد متناسب باشد.

ب: آموزش باید به نحوی با احتیاج های اساسی و نیاز های واقعی کنونی کودک مربوط باشد و علایقش را ارضا کند.

ج: مربی باید ضمین تغذیه تعامل کودک به فعالیت در زمان حال و در وضع موجود، سیرآینده، نیاز ها و علایق و تحول امکانات وی را در نظر بگیرد و از زندانی کردن او در موقعیت های در حال گذر، کنونی بپرهیزد.

کریشن اشتاینر، مثل معلمش پستالوژی، معتقد بود که آموزش باید با درجه رشد ذهنی دانش آموز متناسب باشد و مربی باید در هر یک از مراحل رشد توقعات خود را بر امکانات یادگیری کودک منطبق سازد. برآوردن توقعات که به طور کلی معقول و عملی است از لحاظ انطباق با مراحل رشد، سه گانه صورت میگیرد:

اگر توقعی که به طور کلی معقول و عملی است، اما قبل از وقت از طرف مربی مطرح شود کوشش مربی در مورد تربیت به نتیجه نمی رسد، وقت تلف میشود و طرفین مأیوس میشوند. برعلاوه اگر این وضع تکرار نشود به تدریج کودک در کفایت امکانات خویش دچار تردید میشود، اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، کاراپارد کسانی را که قبل از وقت از کودک توقع بی جا دارند به کوردلانی تشبیه میکند که در بهار درخت را برای تحصیل میوه تکان میدهد. چنین مردمانی نه تنها در بهار میوه به دست نمی آورند، بلکه با اقدام عجولانه خویش که سبب ریختن شگوفه های بهاری میشود خود را از میوه تابستانی و خزانی هم محروم میکند.

اگر موقع مناسب پاسخ گویی به توقعی بگذرد نیل به هدف نیز دشوار و در بعضی موارد غیر ممکن میشود. مشاهده شده است که کودکانی که در سنین 2- 7 سالگی به علت از جمله ناشنوایی، حرف زدن را یاد نه گرفتن وقتی سن مناسب گذشت حتی اگر شنوایی خود را باز یابند نمیتواند حرف زدن را یادبگیرند.

اگر مربی توقع معقولی را به موقع یعنی به محض آنکه ارگانیزم برای آن آمادگی کافی کسب کرده مطرح کند نتیجه مطلوب به سهولت حاصل میشود.

ماریامونته سوری در این باره مینویسد: «مهم آنست که مراقب ظهور این قبیل مراحل حساس باشیم؛ فرا رسیدن آنها را مدغم شماریم و آنچه را که خود کودک برای ارضا آن مناسب تشخیص میدهد، در اختیارش قرار دهیم. و نکته دیگری که حایز اهمیت است، این است که باید نه تنها مراقب شروع مراحل حساس باشیم و با سرگرمیهای مناسب به تقاضای آنها پاسخ دهیم، بلکه علاوه بر آن نگذاریم این قبیل فرصت ها بدون بهره برداری از دست برود.

کاراپارد ضمن بررسی مفهوم علاقه و رغبت مینویسد: فعالیت همیشه بر اثر وجود احتیاج ظاهر میشود و هدف آن رسیدن به شی یا ایجاد مؤقتی است که رفع احتیاج میکند. هر شی ما را تحریک به فعالیت نمی کند، شی در صورت که محرک فعالیت است که در شرایط خاص قرار گرفته باشد.

کاراپارد آن شرایط یا حالت خاص موجود زنده را که سبب تحرک واکنش یا فعالیت شود «رغبت» میخواند.

به عقیده جان دیوی وضع حاضر کودک در گذشته او ریشه دارد، تربیت فعلی او پایه و اساس زندگی آینده اش را تشکیل میدهد. آینده کودک از زمان حالش جدا نیست و برای اینکه در آینده بهتر بتواند با مسایل مربوط به زنده گی نایل آید، باید احتیاجات فعلی اش تأمین شود. استعداد هایش بطور مناسب رشد کند تا در آینده که خود ادامه یا محصول زمان حال است بتواند به طور بهتر زنده گی کند. پس توجه به آینده به هیچ وجه مستلزم چشم پوشی از وضع حاضر و سهل انگاری نسبت به احتیاجات، استعداد ها، رغبت ها، تمایلات فعلی کودک نیست. اما قبل از آنکه موقع چیزی فرا رسیده باشد باید مقدمات آنرا تدارک دید، باید بیش از آنکه با کودک به اساس منطق سخن بگوئیم او را برای درک استدلال و سخن منطقی آماده کنیم.

يکي از مربيان معروف آلماني به نام استنبرگ گفته است :

فعاليتهاي مربيان بايد منطبق بر وضعيت عقلاني، عاطفي، اجتماعي، درجه رشد ذهني و ميزان درک و تجارب گذشته دانش آموز باشد و نيازها و علائق دانش آموز، اساس عمل مربي قرار گيرد .

اصل تفرد:

در آموزش بايد به تفاوتهاي فردي و وضعيت دانش آموز توجه کرد و نبايد نسبت به همه فراگيران يک نگاه کلي داشت. همه بايد در جهت رشد همگام با وضع موجود خود، تشويق شوند. در تعليم و تربيت، دانش آموز بايد منفرد و مشخص بوده، با ديگري تفاوت داشته باشد و در نتيجه، آموزش و پرورش فردي و تفرد مدنظر مي مي باشد.

اصل اجتماع:

در تعليم و تربيت ، فراگيران بايد اجتماعي و اجتماع پذير شوند و با ارزشها و هنجارهاي اجتماعي آشنا گردند. بر اساس اين اصل، دانش آموز بايد از اهداف فردي چشم پوشي کرده، به اهداف گروهي بينديشد و به دنبال منافع اجتماعي باشد. به همين دليل، اين اصل در مقابل اصل تفرد قرار مي گيرد.

اصول تربیتی جان دیوی

دیوی ازمتخصصان آموزشی اواخرقرن نوزده اوایل قرن بیستم است که پس از اتمام تحصیلات به کار اموزگاری پرداخت؛درتمام دوران معلمی ،حان دیوئی معتقد بود که مشکلات کودکان شباهتی بامسایل مشکلات بزرگسالان نداردومنطق کودکان نیز چیزی کاملا متفاوت بامنطق آموزگاران وبزرگان است.

دیویی شاگردانی راکه همه علاقه وپشتکارخودرا منحصرآدریادگیری دروس به کار نمی گرفتند ، سرزنش نمی کرد وآنها را تنبل نمی نامید وبر خلاف ان دسته از معلمینی که تصور می کردند وظیفه مدرسه آماده ساختن کودک برای زندگی است،اعتقاد داشت که مدرسه خود نوعی زندگی است ؛ربیذا مدرسه محیط سازندگی آدمیان است . بنابراین بایددرسازمان مدرسه دقت نظ فراوان به کاربرد. دیوئی باتجربه فراوانی که درآموزش وتدریسپیداکرد،اصول وروشخاصی را وضعکرد. اودرسال 1894 به استادی روانشناسی تربیتی در دانشگاه شیکاگو منصوب شد.

زمانیکه دیوی اصول وروش خاس تربیتی خود را مطرح کردنظام اداری مدارس آمریکا برپایه سلسله مراتب وتبعیت محض پایه گذاری شده بود. دانش آموز مطیع محض معلم ومعلم تابع مدیر،ومدیرمد رسه مطیع هیات امناء واین هیات نیز تابع دستورات مقامات شهرداری یامقامات دولتی بودند.

دیویی معتقد بود باید این روش نامطلوب راکه مانع هرگونه ابتکارفردی است،ازبین بردواین نظرخودرادرکیه آثارش همچون "مدرسه وشاگرد ،"دموکراسی درتعلیم وتربیت" "مدرسه وجامعه ""چگونه فکرمی کنیم" ، "و "تجربه وتربیت " اعلام داشته است.

اصـــــــل تـــــحرک:

ازنظرجان دیوی " آموزش عبارت از ایجاد ارتباط وتماس بادنیای خارج است." چگونه میتوان این ارتباط را باسکون وعدم تحرک برقرارکرد؛زیرا لازمه ایجاد ارتباط ، حرکت،سوال،جابجاشدن وبالاخره توجه به سوی مطلوب است. درست است که دیدن وشنیدن برای شناسایی لازم است، ولی کافی نیست بهتراست که دیگراعضا به خصوص دست ها نیز دراین کارمشارکت داشته باشند. دیویی معتقد است که " شاگردباید کارکند،بدود ، فریاد بکشدوهمیشه درحال جنب وجوش باشد" ودرجواب مخالفین ،که این روش را مخلنضم وانظباط می دانند ،می گوید:" نضم وترتیب،ردیف نشستن وبی حرکت ماندن نیست،حتی سکوت وآرامش راهم نمی توان انضباط دانست ،تربیت واقعی بانضم وانضباط چندان سروکاری ندارد.اصل آن است که کودک به یادگیری رغبت پیدا کند ودرراه تحصیل علم ودانش بانشاط گام بردارد. این روش تربیتی همان است که کودگ ا برای فعالیت های دموکراتیک فردای جامعه آماده می سازد."

اصـــــــل استقــــــلال وآزادی:

جان دیوی میگوید: انسان مدنی در جامعه آمریکا یک پیاده عرصه شطرنج نیست که به میل دیگران به حرکت در آید او حاکم به سرنوشت خویش است و دولت وظایف و مسولیت ها را به وکالت از طرف ملت انجام می دهد. دموکراسی که بر مبنای سکون وعدم تحرک پایه گذاری شده باشد ارزش ندارد و به زودی به هرج ومرج طلبی و اسبتداد خواهد انجامید. دیوی می خواهد از این بد بختی بزرگ جلوگیری کند و معقتد است که باید کودکان را از دوران کودکی با خاطرات لاالبالی گری بی تفاوتی وبی اعتنایی آگاه کرد؛ زیرا مدرسه محلی برای آماده کردن فرد برای زندگی نیست بلکه خود نوعی زندگی است آنهم در یک جامعه دموکرات.

اصـــــل مخالفت با آموزش تنها از طریــــق کتاب:

دیوی با آموزش کتاب مخالف بود و می گفت با استفاده از روش سنتی"کودک به جای شناسی دنیا نقشه جغرافیای را می شناسد و به جای شناسی اشیایی خارج علامات اختصاری آنها را یاد می گیرد." بنابراین آیا باید کتاب های درسی را دور ریخت؟نه ، همه را نباید دور ریخت. لیکین باید به این امر توجه داشت که این کتاب ها همه چیز را ساخته وپرداخته در اختیار اطفال قرار می دهد و حال آنکه باید به آنان بیاموزد که چگونه در پی تحصیل دانش باشد وفرا گرفتن علم را نوعی کشف و پیروزی بدانند نه اجبار و اکراه.

اصـــــل محوریت کاردستـــــی:

در مدرسه دینی در شکاگو، کاردستی تنها به عنوان یک ماده درسی که هدف آن دادن اطلاعات محدود است در قالب برنامه درسی گنجانیده نشده است. بلکه هدف شناسایی واقعی و کارهای است که هر روز درمحیط زندگی کودک انجام می شود. بازی دربین فعالیت های تحصیلی مدرسه دیوی مقام مهم را احراز می کند.دیوی به این نکته پی برده اصل کودکان علاقه مند اند همیشه نقش بزرگسالان را بازی کنند؛ آنان در موقع فراغت نقش ژان دارم ، سرباز، پزشک، میکانیک، معلم و نانوا وغیره را بازی می کنند و به تقلید اعمال ورفتار بزرگسالان می پردازند مربی هیچ وقت نباید مستقیما دربازی کودکان دخالت کند، بلکه پنهانی وغیر مستیقم باید سعی کند آنان را به تقلید ازنمونه های خوب وادارسازد.

اصل استفاده از روش گفتگو به جای سخنرانی یک طرفه:

دیوی در مورد ارتباط بین معلم و شاگرد می گوید: گفتار اولین وسیله ایجاد ارتباط بین معلم و شاگردان است؛ مشروط بر این که از این وسیله سوء استفاده نشود. معلم باید در سخن گفتن از حد اعتدال خارج نشود ولی فراموش نکند که گفتار نوعی معامله است ؛ بهتر است معلم به جای متکلم و حده بودن و لذت بردن از شنیدن سخنان خویش ، روشن مکالمه و گفتگو را در کلاس ایجاد کند.کلاس درس باید مجموعه ای از سوال ها و جواب ها باشد. همان طور که معلم از شاگردان خود، باید اجازه دهد شاگرد هم متقابلا از او ویا از یکدیگر سوال کند. این کار مشروط به وجود احترام بین شاگردان و معلم است.

اصول تعلیم و تربیه با توجه به تحقیقات روانشناسی

اصولی که مبتنی بر احتیاجات اساسی افراد است :

1ــ احتیاجات بدنی :

تامین احتیاجات بدنی از قبیل احتیاج به غذا ، آب ، هوا ، فعالیتهای عضلاتی و محافظت بدن در مقابل حوادث و امراض علاوه براین که در سلامت بدن موثر است در تامین سلامتی روحی او نیز تاثیر فروان دارد .

بنا براین معلم باید برنامه تعلیماتی خود را طوری ترتیب دهد کودکان عادات و تمایلات مناسب جهت رشد قوای بدنی بوجود آورده اطلاعات لازم را در این زمینه در اختیار ایشان بگذارد .

2ـ احتیاجات روانی :

از نظر روانشناسان احتیاجات روانی به اندازه احتیاجات بدنی در تامین سلامت جسمانی و روحی تاثیر دارند . احتیاجات عمده روانی که عدم تامین انها موجب اظطراب و ناراحتی در افراد میشوند عبارت اند از :

الف : احتیاج به محبت :

این احتیاج در هر مرحله از زندگی وجود دارد . یعنی سالمندان و جوانان مانند کودکان احتیاج به محبت دارند . این احتیاج برای کودکان بیشتر محسوس است زیرا از محیط گرم و محبت آمیز خانه به مکتب وار میشوند . اگر مربی خود شخصا در ابراز محبت نسبت به کودکان خود داری کند یا در ایجاد محبت متقابل میان انها کوشش ننماید اظطراب و ناراحتی شدیدی میان کودکان بوجود می آید .

ب : احتیاج به بستگی و تعلق به گروه :

افراد انسان در هر مرحله از رشد میل دارند به گروه یا دسته ای تعلق داشته باشند . بناً مربی باید در تثبیت و ضع گروهی هریک از افراد به او کنک کند و در مورد کودکان ساکت و کناره گیر بیشتر مطالعه نماید .

ج : احتیاج به بیان و ابراز وجود : هر فردی از افراد بشر میل دارد افکار ، عقاید ، هنر و کارخود را در مقابل دیگران ابراز نماید . احتیاج افراد به بیان احساسات خود نیز مربوط به همین امر است . تامین این احتیاج در تسکین آلام درونی فرد ، در رشد قوه ابتکار و خلاقه افراد در بالا بردن رشد اجتماعی آنها و عایت حقوق دیگران اثرخوبی دارد . بنا براین مربی باید محیط تربیتی را طوری بوجود اورد که هر یک از افراد بتواند آزادانه افکار ، عقاید ، احساسات و هنر خود را ابراز دارد .

د : احتیاج به امنیت ،نظم ، هدف :

احتیاج به امنیت در جنبه های مختلف زندگی ، نظم و ترتیب در کا های روزمده انسان و داشتن هدف از جمله احتیاجات ضروری انسان است . مربی باید در تامین این احتیاجات به کودکان کمک کند .

اصول مبتنی برقوانین یادگیری

اصل آمادگی:

در جریان تدریس و یادگیری آمادگی شاگرد شرط اصلی فرا گرفتن عقاید، تمایلات و مهارت های معین است. منظور از آمادگی این است که شاگرد در زمینه بدنی ، عاطفی ، اجتماعی ، و عقلانی به اندازه کافی رشد کرده باشد. تا بتواند امور لازم را فرا گیرد. بنابر این تدریس هر ماده با مطلب علمی باید با توجه به آمادگی شاگرد صورت گیرد. در این جا توجه به چند نکته لازم است. اول این که آمادگی در شاگردان مختلیف فرق دارد. مثلا در دوره ای ابتدایی بعضی از شاگردان زوتر از دیگران آماده برای درک مفاهیم ریاضی هستند. در دوره ای متوسطه نیزهمین اختلاف ضمن مطالعه رشته های مختلف علمی میان شاگردان دیده میشود. دوم اینکه برنامه ای مکتب باید قابل انعطاف باشد و معلم نیز اختیار داشته باشد تا بتواند تعلیمات خود را متناسب با آمادگی شاگردان مختلف شروع نماید. روی این اصل اشکالی ندارد که شاگردی مطالعه امری را زودتر از دیگران یا بعد تر از دیگران شروع کند.

اصل تاثیر تجربیات قبلی در فراگرفتن مطالب تازه: بعضی از روانشناسان جریان یادگیری را مانند رشد می دانند همانطور که رشد یک جریان دائمی است گذشته آن با با حال و وضع فعلی آن با آینده مربوط است. یادگیری نیز تابع همین قاعده است بنابر این تجربیات گذشته شاگرد پایه ای ادراکات فعلی اورا تشکیل میدهد و آنچه شاگرد می آموزد در رفتار آینده او موثر است. معلم در جریان تدریس باید متوجه تجربیات قبلی شاگردان در زمینه مواد درسی باشد.ضمنا او باید این نکته را به خاطر داشته باشد. که تجربیات قبلی شاگردان فرق دارد. مثلا شاگرد که قبل از ورد به صنف ابتدایی کودکستان تربیت شده است با آنکه بدون رفتن به کودکستان وارد صنف ابتدایی وارد صنف می شود فرق دارد. همین طور شاگردی که قبل از ورد به صنف متوسطه زبانهای خارجی یا یکی دیگر از مواد درسی را خوانده باشد با دیگری که چنین فرصتی را نداشته است فرق دارد. آنهای که در تنظیم برنامه های مدارس اقدام می کنند. باید توجه لازم به تجربیات قبلی شاگردان داشته باشند و برنامه را طوری ترتیب دهند که تعلیمات فعلی دنباله تعلیمات گذشته باشد و شاگردان در زمینه های مختلف بطور طبیعی رشد نماید. ضمنا برنامه را باید طوری ترتیب داد که معلم بتواند تجربیات مختلف شاگردان را در نظر گیرد و تعلیمات خود را به وضع هر یک از آنها تطبیق دهد.

اصل فعالیت:

در جریان یادگیری شاگرد باید فعال باشد و خود تحت راهنمایی معلم به فراگرفتن امری اقدام کند. مطالب درسی وقتی برای شاگرد به صورت مساله یا مشکلی در آمد و خود او در صدد حل مشکل بر آمد و مطالعات ، تحقیقات ، آزمایشات و بحث های لازم را انجام داد. آنگاه می توان گفت در جریان یادگیری نقش موثری داشته و واقعا مطلب مورد بحث را یاد گرفته است. باید متوجه بود که یادگیری غیر از حفظ مطالب و نقل آنها است. یادگیری وقتی صورت میگیرد که شاگرد خود تجربه کند و در نتیجه تجربه تغیراتی در افکار ، عادات ، تمایلات و اعمال او ظاهر میگردد. حفظ مطالب در تغیر افکار و فهم حقایق موثر نیست.

اصل توجه به رغبت ، هدف و کوشش شاگردان:

در جریان یادگیری علاقه ، هدف ، محرک و کوداشش نقش به سزای خود را دارد. اگر شاگردان از راه تجربه افکار و عقاید عادات و تمایلات و طرز کار خود را تغیر دهد. باید نسبت به موضوع مورد دگیری علاقه مند باشد. در جریان یادگیری هدف معین را دنبال کند. نسبت به یادگیری امر مورد نظر احساس احتیاج کند و همین احتیاج آنها را به قعالیت وا میدارد بنابر این معلم باید علاقه و رغبت شاگردان را نقطه شروع کار خود قرار دهد. در تعین هدفهای اساسی به آنها کمک کند و احتیاج آنها را در فعالیت های تربیتی در نظر داشته باشد. و سعی کند شاگردان را از روی میل و علاقه به فعالیت وا دارد.

اصل انتقال در یادگیری:

کار عمده تعلیم و تربیه در موسسات تربیتی این است که شاگردان را قادر سازد تا آنچه را که در مدرسه می آموزند در برخورد به موقعیت های تازه مورد استفاده قرار دهند . اگر انتقال صورت نمی گرفت کار مدرسه عبث و بیهوده بود. نکته مهم این است که بیبنیم انتقال چه وقت صورت میگیرد. یادگیری وقتی واقعا صورت می گیرد که شخص یادگیرنده بصیرت و فهم لازم را در جریان یادگیری تحصیل نمایند. وقتی بصیرت و فهم حاصل شد انتقال نیز به آسانی صورت میگیرد. علاوه بر بصیرت و فهم ، قدرت تعمیم و توجه به مشابهت ها در موقعیت های مختلف و وجود عناصر مشابه در دو موقعیت ، در انتقال یادگیری تاثیر دارند بنا بر این معلم باید مطمین شود که شاگردان مطلب درسی را فهمیده اند و ضمنا برای استخراج اصول کلی و تعمیم آنها به موارد مختلف به ایشان کمک کند.

اصل مربوط به روابط اجزا و کل:

هر چه مطالب درسی در زمینه وسیعتری قرار گیرد و به صورت کل و اجزا کاملا مرتبطی تعلیم داده شود یادگیری عمیق تر صورت می گیرد. اگر مطالب درسی با هم ارتباط داده شود و شاگرد بتواند ارتباط آنها را باهم درک نموده و به صورت کل در یک زمینه وسیعی مورد توجه قرار دهد فهم او از مطالب درسی بیشتر خواهد شد و در جریان یادگیری لازم را کسب خواهد نمود. دلیل این که مربیان بزرگ توسیعه می کنند به جای تاریخ ، جغرافیه ، اقتصاد و تعلیمات مدنی به عنوان مواد مجزا و غیر مربوط "مطالعات اجتماعی" در برنامه مدارس باشد و حتی عده ای پا فراتر از این حد گزارده و معتقد اند که ادبیات و مطالعات اجتماعی با هم تدریس شوند. همین امر است بنا بر این مربیان باید تا آنجا که مقدور است مطالب مختلف درسی را با هم مرتبط سازند و سعی کنند شاگردان از طریق حل مسائل مختلف ارتباط رشته های گوناگون علمی را درک کنند.

اصل فهم در یادگیری:

اگر یادگیری از روی بصیرت و فهم صورت نگیرد بی ارزش خواهد بود و اثر آن در ذهن شاگردان نیز موقتی است. اینکه بسیاری از شاگردان رشته های مختلف علمی را مورد مطالعه قرار دهد ولی تغیری در افکار و اعمال آنها بوجود نمی ایند در اثر این است که یادگیری آنها بصورت حفظ و بدون فهم صورت گرفته است. مطالب علمی آن هم به صورت سطحی مدتی در ذهن آنها می ماند ولی طولی نمی کشد که همین اثر سطحی نیز نیز از قسمت آگاه ذهن خارج می گردد. بنا بر این باید در جریان یادگیری فعال باشد و نسبت به امر مورد یادگیری احساس احتیاج کند و ارتباط این امر را با سایر امور درک کند خواه نخواه فهم او بکار می افتد و مطالب را عمیقتر فرا می گیرد.

اصول تعلیم و تربیت با توجه به تحقیقات جامعه شناسی و فرهنگی

اول اصول تعلیم و تربیت و جریانهای اجتماعی:

همکاری: از لحاظ جامعه شناسی جریانی است که در آن افراد و گروه ها برای نیل به هدفهای عمومی فعالیتهای خود متحد کرده و از کمک یگدیگر برخودار باشند و موفقیت یک فرد یا یک گروه عین موفقیت افراد و گروه های دیگر باشد ادامه حیات اجتماعی تا حد زیادی مربوط همکاری و اشتراک مساعی افراد جامعه است عادات به همکاری و ادراک ارزش آن در زندگی اجتماعی امری است که باید توجه مربیان باشد. شرکت دادن بچه ها در فعلیتهای تربیتی و تعلیماتی و اقدام به کار های دسته جمعی روح همکاری در میان آنها تقویت می کند اساس کارهای تربیتی باید به همکاری معلم ، شاگرد و والدین استوار باشد روی این اصل معلم باید در تهیه برنامه ، انتخاب مواد درسی ، تعین هدفهای تربیتی و ارزش سنجی پیشرفت شاگردان با آنها همکاری نمایند و در حل مسائل شخصی و اجتماعی با هر یک از شاگردان اشتراک مساعی کند.

در خانه و سایر موقعیتها با آداب و رسوم قوانین . مقررات . میزانهای خاصی روبرو می شوند پاره ای از این امور برای ادامه زندگی ضروری است و فرد اجبارا باید از آنها پیروی کند تا بتواند در یک وضع رضایت آمیز با دیگران به سر ببرد نکته مهم در سازگاری این است که مربی نباید انتظار داشته باشد که فرد حالت پذیرند گی و انفعالی بخود گیرد و خود تسلیم محیط و موقعیت کند در این صورت خصوصیت فردی شخص مضمحل می گردد و حالت استقلال وی از میان میرود.

مخالفت: یکی دیگر از جریانهای اجتماعی مخالفت است از لحاظ جامعه شناسی مخالفت به آن دسته عکس العمل های اطلاق می شود که فرد به وسیله آنها می خواهد از شرایط و عوامل معینی برای نیل به هدفهای خود استفاده نماید در صورتی که همین شرایط مانع موفقیت دیگران در نیل به هدفها است.

مخالفت اجتماعی مشتمل بر تضاد و رقابت است مخالفت ممکن است امری درونی باشد یعنی فرد برای ترجیع دو شخص یا گروه های مختلف ظاهر می گردد از لحاظ تربیتی معلم وظایف خاصی در مقابل این جریان دارد در موقع مخالفت هی درونی مثل تضاد میان استعداد و تمایلات فرد با تضاد میان احتیاجات و رغبتهای شخصی و مخالفت میان تمایلات و مصلحت فرد معلم باید با افراد کمک کند تا خود را بهتر بشناسد استعداد ، احتیاج ، رغبتها و مصالح خویشتن را بهتر بشناسد و تمایلات خود را تحت نظر عقل و خرد خویش در آورند در مورد مخالفت میان اشخاص ، مربی باید افراد و را به حقوق و وظایف خود آشنا سازد و اختلاف نظر افراد را وسیله ای برای رشد فکری و اخلاقی شان قرار دهد.

توافق: یکی از جریان های اجتماعی است که در آن روابط اشخاص به منظور جلوگیری از تضاد یا تقلیل و از بین بردن آن تغیر می یابد و سازش میان افراد توسیعه پیدا می کند. توافق و سازش متقابل در زندگی اجتماعی کمال اهمیت را دارد. چون غالب اوقات رفع اختلافات فکری به طور کلی میسر نیست بنا بر این توافق و سازش در میان افرادی که دارای افکار و عقاید مختلف هستند ضروری به نظر نمی رسد. از نظر تربیتی این جریان اهمیت خاصی دارد. در دنیای امروز اقوام مختلف در اثر پیشرفت وسایل ارتباطی با یکدیگر در تماس هستند. ادامه این تماسها برای توسعه و پیشرفت تفاهم بین الملی امری ضروری است. بنا برین افراد باید خود را برای برخورد با افکار و نظریات مختلف آماده سازند معلم نیز در مدرسه دائما با افکار و عقاید گوناگون سروکار دارد. او باید از هر گونه تعصبی عری باشد و قدرت تحمل " سعه صدر" داشته باشد تا بتواند در برسی افکار و نظریات مختلف به شاگردان کمک کند و طرز تفکر علمی را در میان ایشان رسوخ دهد.

دوم اصول تعلیم و تربیت با توجه به وضع مؤسسات اجتماعی و تحولات فرهنگی

مربیان باید در ضمن مطالب مربوط به علوم اجتماعی ، زبان و ادبیات ، علوم فلسفی و طبیعی تاریخچه پیدایش مؤسسات اجتماعی مثل دولت ، قوه قانون گذاری ، آداب دینی ، سیستم اقتصادی ، دستگاه های تربیتی و خانواده را به دقت مورد مطالعه فرار دهند و وضع هر یک از این مؤسسات را در زمان حاضر تشریح کنند.

در عصر ما تحولات عمیقی در کلیه شئون فرهنگی حاصل شده است. علوم و تکنولوژی در ارتباط ، وضع تربیتی ، ایدهآل های اجتماعی ، میزان ها و استانداردهای اخلاقی ، آداب دینی ، وضع طبقاتی و شغل و حرفه تغییرات شگرفی به وجود آورده است. معلم بیش از همه باید در مقابل این تغییرات حساسیت نشان دهد و در کلیه فعالیت های تربیتی با توجه به رشته مورد بحث ، شاگردان را به اینگونه تحولات آشنا سازد. اصولی که در برخورد به میراث فرهنگی باید در نظر باشد عبارتند از:

از یک جهت معلم مفسر یا مترجم میراث فرهنگی جامعه است. او باید در فهم میراث فرهنگی جامعه به شاگردان کمک کند، اهمیت این میراث را برای آنها روشن سازد و حس قدردانی شاگردان را در مقابل میراث فرهنگی برانگیزد. انتقال و فهم میراث فرهنگی در ایجاد وحدت و همبستگی میان افراد جامعه تاثیر فراوان دارد.

ارزش سنجی میراث فرهنگی: معلم نباید فقط به انتقال میراث فرهنگی بپردازد. بدون تردید آنچه از گذشتگان به ما رسیده است قابل بررسی و مطالعه است. میراث فرهنگی را باید با توجه به ضرورت وجود و وجوه عقلانی آنها در معرض آزمایش قرار داد. مهم این است که شاگردان به اندازه کافی رشد فکری داشته باشند تا بتوانند ارزش میراث فرهنگی را تعیین کند و آنچه را که مفید است حفظ نمایند.باید افکار عقاید ، آداب و رسوم ، میزان ها و سنن ، آداب دینی و اخلاقی گذشتگان را به دقت مورد مطالعه قرار داد. آنهایی که دست رد بر سینه گذشتگان میگزارند و ارزش فعالیت های علمی و اجتماعی آنها را درک نمیکنند سخت در اشتباه هستند. در عین حال نباید خود را دست بسته تسلیم گذشتگان نمود بلکه همانطور که گفته شد باید بر اساس مطالعات دقیق و علمی ، آثار گذشته را مورد ارزش سنجی قرار داد.

توسعه و پیشرفت میراث فرهنگی: انتقال و ارزش سنجی میراث فرهنگی وظیفه معلم را در مقابل فرهنگ پایان نمیدهد. آنچه بیش از همه اهمیت دارد توسعه و پیشرفت میراث فرهنگی است.افتخار نصیب ملتی است که بر آثار گذشتگان خود اضافه کند. و در رشته های مختلف افکار و نظریات و آداب تازه ای به وجود آورد. کار مهم مربی کمک به شاگردان در توسعه و پیشرفت میراث فرهنگی است.

اصول تعلیم وتربیت از نظر دانشمندان اسلام

اصول تعلیم و تربیت ازنظر ابونصر فارابی (260 هجری قمری )

فارابی که از اهالی ترکستان است به عنوان معلم ثانی شهرت یافته است از وی حدود 130 رساله وکتاب به جای مانده است وی از نخستین فیلسوفان بزرگ اسلامی است که برمیراث فلسفه نظری وعملی یونان احاطه یافته ودرفهم ونقل دقیق فلسفه افلاطون وارسطو چیرگی ویژه ای داشته است . فارابی علاوه برموضوعات فلسفه وحکمت ودین آراء تربیتی فراوانی را به جای گداشته است . بعضی از آثار تربیتی اوعبارتند از:

لسیاسة المدینه، تحصیل السعاده ، رسالة المفارقات ،خصوصی الحکم والجمع بین را ی الحکمین .

بنابر دیدگاه فارابی ،هدف از تعلیم وتربیت : ایجاد اعتدال درقوای شهویه ،غضبیه وانقیاد آنها نسبت به عقل است وی سعادت دنیوی را مقدمه سعادت آخروی می داند ونقطه اوج آمال و کمال نهایی را عرفان حق وصول به حق معرفی می کند.

معلم ثانی الگو وطرح مستقلی دراصول آموزش وپرورش ارائه نکرده است اما از مجموعه مباحث وی می توان چند اصل مهم تربیتی را به شرح زیراستخراج کرد:

الف- اجتماعی بودن تعلیم و تربیت:

به نظر وی انسان طبیعتاًاجتماعی است وبرای آموزش وی باید اهداف اجتماعی درنظر گرفته شده ودستیابی به "مدینه فاضله، هدفی است که باید درآموزش وپرورش مراعات شود.

ب- رعایت تفاوتهای فردی

ازنظر معلم ثانی درآموزش وپرورش رعایت استعداد های مختلف وتفاوتهای فردی لازم است

پ-آماده کردن افراد برای حرفه ها

وی معتقد است که براساس تفاوتهای فردی هرکس را باید برا ی مهارت وحرفه ای خاص تربیت کرد واین از کودکی باید آغاز گردد.

ت-تاثیر محیط جغرافیای وکیفیت ساختمانها

وی بنابر اعتقادش به تاثیر محیط طبیعی اقلیمی وچگونگی معماری توصیه می کند که مربی باید درکارش این اصل رارعایت کند این کار به منظور رعایت حال واخلاق وساکنان وکمک گرفتن از ایشان باشد.

اصول تعلیم و تربیت ازنظر ابوعلی سینا (373 هجری قمری )

شیخ ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا ، دربخارا چشم به جهان گشود وبا استعداد کم نظیر ونبوغ خود درمدت کوتاهی بیشتر علوم عصر خود را آموخت ودرمنطق ،فلسفه ،طب و غیره سرآمد روز کار خویش شد شیخ الرئیس ،باوجود پیروی از مکتب فارابی درفلسفه و تفکرات عقلی ، امادر سلسله مباحث تعلیم وتربیت به طور مستقیم ومستقل واردشده وبا تدوین آثاری از جمله تدبیر المنازل وکتاب شفا واشارات به جزئیات مسائل تربیتی پرداخته است .

بوعلی تعلیم وتربیت را براساس شکل گیری عادتها می داند وتشکیل عبادت را براساس معیارهای عقلانی وبه طور آگاهانه توصیف می نماید.

اصول کلی تربیتی ابن سینا عبارتند از :

الف :خود شناسی

خود شناسی وآگاهی برحالات وقوای نفس وهمه زوایای خویشتن از اصول بنیادینی است که بوعلی بدان عنایت کامل را داشته است اومی گوید نخستین چیزی که باید به تدبیر آن پرداخت تدبیر وتربیت خویشتن است زیرا نزدیکترین ووالاترین چیز به انسان خویشتن اواست

ب:رعایت تفاوتهای فردی

بوعلی رعایت تفاوتهای فردی وطبیعت وذوق وسلیقه افراد را در برنامه ریزی آموزی اصل مهمی می داند که نباید از آن غفلت کرد وی پس از بیان واقعیت تفاوتهای فردی می گوید شایسته است که مربی کودک هنگام گزینش حرفه یادانش خاص طبیعت کودک را آموده ذوق وسلیقه فردی را سنجیده ومیزان هوش او را بیازماید و براین پایه حرفه بادانش مناسب رابرای کودک برگزیند.

پ: تنظیم برنامه تربیتی براساس مراحل رشد

از ویژگیهای تفکر بوعلی سینابیان مراحل رشد کودک ونوجوان است وی تاکید می کند که دربرنامه ریزی آموزشی،مراحل گوناگون راباید مراعات نمود

ت: آموزش گروهی بوعلی معتقد است که آموزش فردی ،آمیخته مشکلات ونارسائیهاست وآموزش باید گروهی واجتماعی باشد به زعم او "شایسته است درمدرسه همراه با کودک دانش آموز کودکان آموزنده دیگری از فرزندان بزرگان با آداب نیک وعادات پسندیده وجود داشته باشند زیرا کودک ازکودک فرامی گیرد واگر کودک فقط با معلم خود به سربرد سبب ملامت هردوخواهد شد امااگر چند کودک تحت تربیت یک معلم قرار گیرند ومعلم به هریک رسیدگی کند،خستگی وعدالت هریک از کودکان کمتر شده و شا دابی شان افزون می گردد زیرا آگاه برآنها افتخار ومباهات می کند زمانی برآنها غبطه می خورد با آنها گفتگو می کند و ... که همه این تاثیرات مثبت خواهد بود .

ث: انتخاب معلم ودوست شایسته

وی درباره گزینش معلم خوب وواجد شرایط ونیز دوست صمیمی وآگاه می گوید : شایسته است که مربی کودک عاقل ومتدین وآگاه به تربیت اخلاقی بوده درپرورش کودکان مهارت داشته باشد .

با توجه به اینکه انسان نمی تواند نسبت به شناختن خود از جویشتن اعتماد داشته باشد درشناخت حالات وروحیات خویش ودرجستجوی معایب خود نیاز مندبه دوست وبرادر خردمندوبا محبت است .

اصول تعلیم و تربیت از نظر ابن خلدون (732 هجری قمری )

عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی ازاندیشمندان بزرگ اسلام وبنیانگذارجامعه شناسی علمی وصاحب آرای مهم درتاریخ ،اقتصاد ،تعلیم وتربیت وجزاینها در تونس چشم به جهان گشود.

به وی تالیفات متعددی نسبت داده شداست که چیزی ازآنها جز کتاب تاریخی وی به نام العبر ومقدمه –که به مقدمه ابن خلدون شهرت دارد – دردست نیست شهرت و وآوزه بلند این متفکر بزرگ به سبب مقدمه تاریخ وی است که حقیقتاً از شاهکارهای فرهنگ اسلامی درجامعه شناسی علمی ،اقتصاد ،تعلیم وتربیت ،تاریخ وجزاینهاست دانشمندان غرب ،او رااز پایه گذاران جامعه شناسی علمی دانسته ،مقدمه وی رااثر تحقیقی دقیقی در جامعه شناسی وفلسفه تاریخ می دانند وی درمباحث تعلیم وتربیت ،دید گاههای ابداعی و دقیقی دارد که برخی از آنها تحت عنوان اصول تربیت دراین مربی بزرگ با سایر مربیان اسلامی – ایرانی مشرق زمین از جمله اصل تدریج درآموزش اصل توجه به میزان فهم واستعداد متعلم درتربیت او... اصل تاکید برحفظ وتکرار وتمرین ،اصل حفظ حریت وشخصیت درمتعلم ومربی ونظایر اینها اصولی مطرح خواهد شد که از تازگی بیشتری برخورداراست .

الف اصل فراهم سازی شرایط مناسب برای یادگیری

به اعتقاد ابن خلدون اصل مسلم آموزش ویادگیری که می تواند زمینه ساز شرایط ایده ال فعالیتهای آموزگار ودانش آموز باشد درنظر گرفتن مجموعه روشهای است که با به کارگیری آنها پیشرفت متعلم ونتایج مطلوب تربیتی حاصل خواهد آمد این روشها را تحت عنوان موانع یادگیری بیان کرده وخلاف آنها شرایط مساعد برای آموزش می داند. به کاربردن الفاظ گنگ ونامفهوم ابن خلدون معتقد است زمینه آموختن الفاظ زبان و تلفظ ها ورسم الخط های مختلف را باید درخرد سالی برای کودکان فراهم ساخت تا هنگام تحصیل رسمی دچار مشکل نشوند یا ابتدائاً آنها را آموزش دهند وازالفاظ ساده تر وخطر ساده وقابل درک وتدوین بهره جویند

ü انتخاب متن درس مختصر ومجمل - ابن خلدون براین باوراست که متن درسی باید روان وامیخته باشواهد وتمرین باشد زیرا در متن درسی مختصر ومحل معانی بسیار درالفاظ کم کنجانده شده است که فهم آن برای متعلم آنقدر نیست که بتواند آنرا براحتی درک کند ومعانی بسیار را از الفاظ کم بیرون بکشد علاوه براین محصل نمی تواند در موضوعات ومسائل طرح شده به ملکه برسد زیرا حصول ملکه به تکرار است ودرمتن مختصر تکرار وجود ندارد

ü کثرت منابع درسی – یکی دیگر از موانع تحصیل کتابهای است که دریک رشته علمی به عنوان متن درسی آموزش داده میشود ابن خلدون مشکل متعلمان را در خواندن کتابهای موجود دردورشته فقه وادبیات به طور کامل توضیح می دهد وبا توجه به محدودیت عمر متعلم کتابهای بسیار زیادی دراین دو رشته به عنوان متن درنظر گرفته شده است آن را براسی می کند ونتیجه می گیرد که برای خواندن همه این کتابها همه اصطلاخات واشعار به زمانی بیش از عمر متعلم نیاز است واگر متعلم همه عمر را صرف تحصیل آنها بکند به کار دیگری نمی تواند بپردازد ومحتمل مجبور می شود ترک تحصیل کند

ü کثرت اشتغال به علوم ابزاری – از دیگر موانع پیشرفت متعلمان برنامه ریزی تحصیلی انان است به گونه ای که باید بیشتر وقت خود را صرف فراگیری علوم مقدماتی وابزاری کنند واز پرداختن به علوم مربوط به شروع مانند تفسیر وفقه وحدیث وکلام ، علوم فلسفی و عقلی مانند علوم طبیعی وعلوم آلی که ابزاری برای رسیدن به علوم اصلی است مانند علوم مربوط به ادبیات عرب وریاضی که ابزار علوم مربوط به شروع است ومنطق که ابزار علوم فلسفی است تقسیم می کند . سپس می گوید که پرداختن به علوم آلی تا حدی که ابزار فهم علوم اصلی باشند مناسب است ولی توسعه وشرح بیش ازحد آنها ،لغو وبیهوده است زیرا متعلمان را از اصلی علوم بالذاته دردسته اول دورمی کنند

ü تدریس مطالب پیچیده – به نظر ابن خلدون القای محتوای سنگینی که دانش آموزش ازفهم آن عاجز است ذهن وی راخسته وبه تدریج دردرک کردن تنبل می سازد و استعدادش برابرای فهمیدن نابود می کند وچه بسا او را به ترک تحصیل می کشاند بنابراین ،معلم باید به توانمندی متعلم ،چه مبتدی وچه در سطوح بالاتر ،توجه کند وبیش از حد استعداد وفهم وی چیزی را تدریس نکند

ü طولانی بودن مدت آموزش – ازدیگر موانع یادگیری متعلمان طولانی کردن آموزش یک موضوع به حدی که چندین جلسه با فاصله زمانی زیاد طول بکشد یاتدریس یک کتاب به صورتی که جلسات هردرس ازهم فاصله داشته باشد ( آموزش کتاب حدود 2 سال طول بکشد) دراین حالت مطالب به صورت ازهم گسیخته درذهن دانش آموزجای می گیرد واین امر به پراکندگی موارد درذهن یادگیرنده واحیاناً فراموشی منجر می گردد وهیچگاه برایش ملکه نمی شود از اینرو لازم است مطالب یکجا یادرفواصل کم آموزش داده شود تا به آسانی ملکه تحصیل گردد (همانجا)

ب : سهل گیری ورافت با متعلم – را فت معلم به متعلم درهنگام آموزش وسهل گیری وی ارزشهای مهم تعلیم وتربیت محسوب می شود وبه عنوان یک اصل باید همواره مورد توجه معلم قرار گیرد ابن خلدون آثار سو سخت گیری معلم بر متعلم را به ویژه برکودکان به شرح زیر برشمرده است .

ü از بین بردن نشاط روانی متعلم وکسل کردن روح او .

ü واداشتن متعلم به دروغگویی وتظاهر برای امان ماندن ازتهدید وتنبیه

ü واداشتن متعلم به فریب ونفاق

ü ازدست دادن اعتماد به نفس متعلم

ü بازماندن متعلم از کسب فضایل واخلاق پسندیده وعدم دستیابی به اهداف متعالی تربیتی.

پ-اصل محاسبه و ارزیابی

برای کسی که درمقام تعلیم وتربیت بر می آید ومی خواهد خود یادیگران را سیر تکاملی بدهد لازم است به محاسبه وارزیابی عملکرد ها بپردازد تامتعلم یامربی بداند چه کرده وچه کارهایی را که باید انجام می داد انجام نداده است؟ افعال وگفتار خویش چه بوده وچه کارها وگفتار ها ی نادرستی ازاو سرزده است ؟ ابن خلدون اصلی ترین روش عارف واهل مجاهده را محاسبه وارزیابی خویش می داند آنان انجام شده وانجام نشده را مورد ارزیابی قرار می دهند تابرای شایستگی های بیشتر وسیر به مقامهای بالاتر برنامه ریزی نمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 9:19  توسط مولایی پور  |