تأثیر ویژگیهای شخصیتی و علمی معلم بر تدریس

مقدمه

اساسی‌ترین عامل برای ایجاد موقعیت مطلوب در تحقق هدف‌های آموزشی ، معلم است. اوست که می‌تواند حتی نقص کتاب‌های درسی و کمبود امکانات آموزشی را جبران کند یا برعکس ، بهترین موقعیت و موضوع تدریس را با عدم توانایی در ایجاد ارتباط عاطفی مطلوب به محیطی غیر فعال و غیر جذاب تبدیل کند. در فرایند تدریس ، تنها تجارب و دیدگاه‌های علمی معلم نیست که موثر واقع می‌شود، بلکه کل شخصیت اوست که در ایجاد شرایط یادگیری و تغییر و تحول شاگرد تاثیر می‌گذارد.

 

دیدگاه معلم و فلسفه‌ای که به آن اعتقاد دارد، در چگونگی کار او تاثیر شدیدی می‌گذارد، بطوری که او را از حالت شخصیتی که فقط در تدریس مهارت دارد خارج می‌کند و به صورت انسان اندیشمندی در می‌آورد که مسئولیت تربیت انسان‌ها را بر عهده دارد. بر شمردن ویژگی‌های معلم کار چندان آسانی نیست. زیرا جوامع مختلف با فلسفه‌ها و نگرش‌های مختلف ، انتظارات متفاوتی از معلم دارند. ولی می‌توان کم و بیش به مشترکاتی که معلمان در همه جا لازم است داشته باشند، اشاره کرد.

 

ویژگی‌های شخصیتی معلم و نقش آن در تدریس

 

  1. معلم شاگرد نگر (شاگرد نگر فردی - شاگرد نگر جمعی )

 

  1. معلم درس نگر ( علمی و فلسفی)

 

ادامه نوشته

شصت گام جهت بالا بردن اعتماد به نفس

   1- اولین گام در موفقیت «خودشناسی» است.

 ابتدا سعی كنید شناخت درستی از خود و ویژگی های اخلاقی و شخصیتی خود كسب كنید و با توجه به این كه هیچ كس كامل نیست، اگر ایرادی یا مشكلی دارید كه خود به تنهایی قادر به یافتن راه حل مناسبی برای مقابله با آن نیستید و شخص قابل صلاحیتی برای مشورت ندارید، از مشاوران و متخصصین كمك بخواهید.

  ۲- تاریك ترین زمان شب، نزدیك ترین زمان به سپیده صبح است.

  این جمله را به خاطر بسپارید و با كوچكترین ناملایمات از تلاش خود دست بر ندارید و به سادگی خود را بازنده تلقی نكنید.

      ۳- بدون توجه به نتیجه كار، تمامی نیروی خود را به كار گیرید تا مسئولیتی كه به عهده شماست، به بهترین نحو انجام پذیرد. در واقع اولین هدف در انجام وظایفتان باید،داشتن وجدان كاری، دقت و تلاش باشد. با انتخاب این الگو، حتی اگر به موفقیت هم نائل نشوید، وجدانی آسوده خواهید داشت و لطمه ای به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد.                  

ادامه نوشته

مسلمان تند رو!

لطیفه ای که کل جهان اینترنت را برانگیخت..........

 چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های آمریکا در برداشت، ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان می بیند سگی به دختر بچه ای

  حمله کرده است، مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را می کشد و

  زندگی دختربچه ای را نجات می دهد؛ پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید

 و میگوید: ( تو یک قهرمانی )

فردا در روزنامه ها می نویسند:

یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:

امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟

من ايراني هستم

فردای ان روز خبر گذاری ها این گونه می گویند:

 یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!

    

سخنان حکیمانه

سخنان حکیمانه

کنفسیوس :

1. اگر برنامه یک ساله دارید ،گندم بکارید.

2. اگر برنامه ده ساله دارید ، درخت بکارید.

3. اگر برنامه صد ساله دارید، انسان تربیت کنید.

لقمان :از لقمان سوال شد تربیت فرزند از چه سنی شروع می شود؟ لقمان جواب داد از بیست سال قبل از تولد.

پاولوف : از زمانی که به شما بگویند به اسب سیاه فکر نکنید ، شما به اسب سیاه فکر خواهید کرد.

   مقصد در انتهای مسیر نیست ، مقصد در امتداد مسیر است. لذت وصال در مسیر وصال است.

رابطه فلسفه با تربيت

رابطه فلسفه با تربيت

در اينکه آيا فلسفه با تربيت ارتباط دارد يا نه؟و اگر دارد اين ارتباط در چه جنبه هايي است نظريات متفاوتي بيان شده است .

1- نظر اول اين است که تربيت در تدوين نظريه ها ، انتخاب موضوعات و حتي روش شناسي خود از نظريه هاي فلسفي کمک ميگيرد.

2- نظر دوم اين است که تربيت شاخه اي از معارف بشري است که مي تواند يافته هاي فلسفه را بکار گيرد.

 مسائل اساسي فلسفه ارتباط نزديکي با تربيت دارد،مثلا ً:

1- تربيت انسان بايد داراي هدف و مقصود و غايتي باشد

2- معلم به طور عمده براي رشد فکري يا عقلاني شاگردان خود تلاش مي کند.

3- يک غرض اصلي ديگر از تربيت در همه زمانها پرورش اخلاقي انسانها بوده و هست در حالي که فلسفه راهنماي عمل تربيتي است،تربيت نيز با تحقيقات خود اطلاعات اساسي براي داوريهاي فلسفي فراهم مي سازد.

نیاز علم به فلسفه در اثبات موضوع علم

هر یک از علوم، موضوعی دارد که این موضوع، محور تمام مسائلی است که درآن علم مطرح می گردد. تمام مسائل آن علم، حول این محور و موضوع اصلی سازمان یافته اند؛ طوری که همه گزاره های آن علم، به نوعی درباره این موضوع بحث می کنند؛ یعنی انواع و اقسام آن توضیح میدهند، روابط آن ها را با یکدیگر و قوانین حاکم هر یک را بیان می کنند.

مثلا موضوع ریاضیات، عدد؛ موضوع فیزیک، ماده و نیرو و موضوع زیست شناسی، حیات جانداران می باشد.

روشن است که موضوع هر دانشی باید در جهان بیرون از ذهن وجود داشته باشد، و گرنه بحث از آن نوعی خیال پردازی خواهد بود. پس در هر دانشی قبل از هر بحثی باید اطمینان داشت که موضوع آن دانش وجود دارد.

اگر وجود موضوع دانش، بدیهی باشد، نیازمند اثبات نیست ولی اگر بدیهی نباشد، باید آن را ثابت کرد.

اما در کجا می توان به اثبات آن پرداخت؟ آیا در خود آن دانش؟خیر. چرا که هر دانشی با این فرض آغاز می کند که موضوعش موجود است؛ یعنی هر دانش، وجود موضوع خود را مفروض می گیرد و هیچ دانشمندی در مقام یک دانشمند، به اثبات وجود موضوع دانش نمی پردازد، زیرا اثبات وجود اشیا و چیستی آن ها فقط در قلمرو فلسفه و به طور دقیقتر در قلمرو مابعدالطبیعه است.

از سوی دیگر، روش علوم تجربی روش مشاهده و آزمایش است،درحالی که وجود یک چیز و اثبات آن، فقط با عقل و روش عقلی کشف میشود که طبیعتا در حیطه فلسفه می باشد.

نیاز علم به فلسفه در اصول موضوعه ...

ادامه نوشته

داستان ما و خدا

  خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.

خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.

خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان

بنده: خدايا سه رکعت زياد است

خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟

خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله

بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله

بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم

خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!

خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد

ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.