مراقب آنچه که می‌گویید باشید !

مراقب آنچه که می‌گویید باشید !

هنگامی که جوان بودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به مدرسه می‌رفتم که بتوانم چند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچّه‌های دیگر گم کنم. عادت کرده بودم مثل یک سایه، بی سر و صدا به مدرسه بیایم و به همان شکل به خانه برگردم. هیچ کس توجّهی به من نداشت و من نیز با کسی کاری نداشتم. ترجیح می‌دادم هیچ توجّهی را به خود جلب نکنم زیرا باور داشتم همه از من بدشان می‌آید. گرچه در خلوت خود تمنّای دیده شدن و توجّه را داشتم.
زندگی سایه‌وار من به همین شکل می‌گذشت تا این که لنی (Lenny) به مدرسه‌ی ما آمد. لنی دبیر ادبیّات انگلیسی در دبیرستان ما بود. ۴۲ ساله، با ریش کم‌پشتی که تمام صورتش را پوشانده بود و لبخند دلنشینی که همیشه بر لب داشت. ریز نقش و پر جنب و جوش بود و اصرار داشت او را با نام کوچک صدا کنیم. برای اوّلین بار در زندگی‌ام کسی به من توجّه کرد و با من مهربان بود. برای اوّلین بار در زندگی‌ام کسی مرا می‌دید، لنی!
ادامه نوشته

ناخدا مهم تر است یا مهندس!؟

ناخدا مهم تر است یا مهندس!؟

 يکي از روزها ناخداي يک کشتي و سرمهندس آن در اين باره بحث مي  کردند که در کار اداره و هدايت کشتي کدام  يک نقش مهم  تري دارند.

بحث به  شدت بالا گرفت و ناخدا پيشنهاد کرد که يک روز جايشان را با هم عوض کنند. قرار گذاشتند که سرمهندس سکان کشتي را به  دست بگيرد و ناخدا به اتاق مهندس کشتي برود.

هنوز چند ساعتي از جابه  جايي نگذشته بود که ناخدا عرق  ريزان با سر و وضعي کثيف و روغن  مالي بالا آمد و گفت: «مهندس سري به موتورخانه بزن. هرقدر تلاش مي  کنم، کشتي حرکت نمي کند.»

سرمهندس فرياد کشيد: «البته که حرکت نمي کند، کشتي به گل نشسته است.»

مرد فقیر(داستانک)

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم!

سه پرسش سقراط (داستان كوتاه)

هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد :در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود.

روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد : " لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي.

" مرد پرسيد : سه پرسش؟

سقراط گفت : بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصد گفتنش را داري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟

مرد جواب داد :" نه،فقط در موردش شنيده ام .

"سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست. حالا بيا پرسش دوم را بگويم،" پرسش خوبي" آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟

" مردپاسخ داد :" نه، برعکس…"

سقراط ادامه داد :" پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"

مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد :" و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"

مرد پاسخ داد :" نه ، واقعا…"

سقراط نتيجه گيري کرد :" اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!

اصول اساسی در آموزش مطالب جدید

اصل چیست؟
كلمه ی اصل ترجمه ای است از كلمه ی principle و اصل نتیجه ای است كه از مجموعه تئوریها گرفته می شود.
اصول حقایقی هستند كه از تئوری های گوناگون بدست می آیند و اصول آموزش و پرورش نتیجه تئوری های تربیتی هستند.
چون در آموزش و پرورش با شاگرد سر و كار داریم،بنابراین بخش زیادی از اصول آموزش و پرورش مربوط به روانشناسی كودك،نوجوان و جوان شخصیت،خواسته ها و نیازهای درونی و گرفتاری های شخصی و اجتماعی شاگرد می گردد.به سخن دیگر اصول آموزش و پرورش متوجه جنبه كلی شاگرد است.

آموزش و پرورش جریان راهنمای عمدی است.تعلیم و تربیت پویش یا فرایندی عمدی است كه در آن مربی مربی را راهنمایی می كند.

اگر آموزش و پرورش را راهنما فرض كنیم لازم است كه:
1-راهنما وجود داشته باشد.چه كسی راهنمایی می كند؟(معلم)
2-راه نموده وجود داشته باشد.چه شخصی راهنمایی می شود؟(شاگرد)
3-راهنما راهنموده را چگونه راهنمایی می كند؟(روش)
4-راهنما رهنموده را چرا راهنمایی می كند؟(هدف)
5-راهنما رهنموده را با چه وسیله ای راهنمایی می كند؟(رسانه های آموزشی)
6-راهنما رهنموده را كجا راهنمایی می كند؟(مدرسه)
7-راهنما رهنموده ار چه زمانی راهنمایی می كند؟(مقاطع تحصیلی)
پاسخ این سؤالات را می توانید عناصر اساسی آموزش و پرورش بنامیم.

تعریف تربیت:
مرحوم دكتر محمدباقر هوشیار تربیت را این گونه تعریف می كند:
ادامه نوشته