مبانی فلسفی و تربیتی رئالیسم (واقع گرایی)
مفهوم واژه رئاليسم (realism)یا واقع گرایی :
واقعي =real
واقع گرايي ،واقع بيني ،واقع گرايي (گرايش فلسفي به واقعيتهاي موجود در هستي)
انواع رئاليسم :
1. پروفسور برودي : رئاليسم كلاسيك (قدیم)
2. وايت هد : رئاليسم جديد
معناي كلاسيك :
امري است كه در گذشته اتفاق افتاده است. يعني نقطه اوج تفكر توسط متفكراني چون ارسو ، افلاطون ،و سقراط كه در گذشته مي زيسته اند.
دو اصل فلسفهی رئالیسم
1. اصل استقلال(ناپیوستگی): یعنی وجود جهان، اشیاء و حوادث در روابط بین اشیاء و حوادث به انسان بستگی ندارد. به عبارت دیگر، جهان، مستقل از ذهن و عقل انسان وجود دارد، اگرچه انسانی نباشد که آن را درک کند.
2. اصل قابلیت شناسایی: یعنی جهان آنچنان که هست، قابلیت شناختهشدن را دارد. به بیان دیگر، جهان را آنچنان که وجود دارد، میتوان شناخت.
واقعگرایان غربی به منطق استقرایی(تفکر از جزء به کل) و روش علمی معتقدند و میان پدیدههای جهان به روابط علت و معلولی عقیده دارند و جهان را مکانیکی میپندارند.[1]
واقعیت اشیاء از نظر برودی
هر چیزی که به آن نگاه می کنیم عملا از دو چیز تشکیل شده است : 1. محتوا 2. صورت
یک مثلث را از هرچیزی می توان ساخت ، اما در هر حال صورت مثلث را دارد. ادراک هر شئی مستلزم ادراک صورت آن شی می باشد. قسمت واقعی را صورت شی تشکیل می دهد. قسمت واقعی صندلی صورت صندلی است. افلاطون صورتهارا همان مثل یا تصورات معرفی می کند.ادراک اشیاء از طریق ادراک صورتهای آنها انجام می پذیرد. ماهیت اشیا در متافیزیک بررسی می شود علم تغییراتحاصل در یک شیء و رابطه تغییرات اشیاء یا پدیده ها را مطالعه می کند.هدف علم پیداکردن قانون یا قضیه کلی است که در ای رابطه را مجسم می سازد ملاک صحت یک قضیه علمی صحت پیش بینی آن است . در جریان تغییر ماده موجود در اشیا ثابت می ماند اما شکلها و صورتها ی مختلف می پذیرد و پذیرفتن شکلهای مختلف در آن مانع از ثبات شی نمی شود.
تغییر ماده و پذیرفتن صورت در سایه چهار علت است :
·
علت هایی که موجب
بروز یک امر (اعم از یک اتفاق یا یک موجود) می شوند، بسیار زیادند، اما دست کم
چهار نوع علت وجود دارد که در مورد همه امور صدق می کند.ارسطو نخستین کسی بود که
به این علت ها و اهمیت آن ها آگاه شد و به همین سبب، آن ها را علت های چهارگانه
ارسطویی می نامند.
- ارسطو معتقد است برای
پیدایش یک موجود و یا یک تغییر و تحول در طبیعت چهار علت لازم است :
|
1- علت فاعلی |
2- علت مادی |
3- علت صوری |
4- علت غایی |
1. علت فاعلی : عاملی که با عمل خود چیزی را بوجود می آورد یا تغییر و تحولی را ایجاد می کند. مانند نقاشی که یک اثر هنری را خلق می کند یا هر سازنده ای محصولی را تولید می کند.
2. علت مادی: چیزی که جنس موجود را تشکیل می دهد؛ مانند خاک برای کوزه . ماده تشکیل دهنده هر موجودی را علت مادی آن موجود می نامند.
3. علت صوری : شکل ظاهری یا صورتی که یک موجود به خود می گیرد ( نقشه و صورت ظاهری موجود) که از نوع و ماهیت آن پدیده حکایت دارد.
4. علت غایی : هدف اصلی که هر موجودی برای آن هدف بوجود می آید و یا تغییر و تحول برای آن هدف ایجاد می شود( در حقیقت کار برای آن انجام می شود)
معنای کلاسیک :
امری است که در گذشته اتفاق افتاده است. یعنی نقطه اوج تفکر توسط متفکرانی چون ارسطو ، افلاطون و سقراط که در گذشته می زیسته اند.
اصول چهارگانه فلسفه رئالیسم کلاسیک
الف-در جهان يك ساختمان طبيعى يا نظمى مستقل از آرزوها، احساس يا تمايل وجود دارد؛( اصل استقلال واقعیتها)
ب-يك ساختمان طبيعى يا راه زيستن كه مخصوص انسان است وجود دارد. ( وجود راه زیستن برای انسان)
ج-قدرت درك انسان مى تواند اين ساختمان را همانطور كه وجود دارد، دريابد؛
د-نتيجه ي كسب اين معرفت (شناختن انسان و جهان) آشكار شدن ميزان هايى است براي زندگى فردى و سازمان اجتماعى
هستی شناسی رئالیسم
جهان هستي پديده اي مستقل از انديشه و پندار آدمي مي باشد.جهان پيش از انسان وجود داشته چه ما بشناسيم و چه آن را نشناسيم. هستي واقعيت دارد و پندارهايي در ذهن انسان نيست.
رئاليسم نقطه مقابل ايد اليسم است بنابر اين در اين مكتب براي اشيائ خارج از ذهن واقعيت قايل است .
ارزش شناسی رئالیسم
از نظر انها ارزشها صورت ثابتي دارند.و مبناي ان واقعي است. ارزشها احساسات دروني افراد نيستند بلكه پايه در واقعيت دارند. روش درست آموزش ارزشها بيان واقعي و منطقي آنهاست تا منطق ارزشها درك شود و گرنه تحميلي خواهد بود و بعد از بر طرف شدن تحميل يا فشار ارزشها فرو مي ريزد.در تعليم ارزشها بايد موضع بي طرف داشته باشيم .وگرنه مقاومت ایجاد می کند. باید زمینه ای به وجود بیاوریم تا فرد خود به اهمیت ارزش و منطقی بودن آن پی ببرد.
معرفت شناسی رئالیسم
اساس معرفت واقعيت خارجي است. ذهن دريافت كننده تصاوير و خصوصيات جهان خارج است. و خودش نقش زيادي در دريافت معرفت ندارد .معياردرستي معرفت مطابقت آن با جهان واقعي (خارج) است. هر گاه اين معرفت جديد با معرفت قديم مرتبط باشد دليل آنست كه معرفت جديد درست بوده است.
جهان آن چيزي نيست كه ما در ذهن خود ساخته ايم بلكه جهان اني است آن چنان كه هست.
معلم ، دانش آموز و هدف آموزش و پرورش واقعگرایانه
هدف از تعلیم و تربیت واقعگرایانه، عبارت است از مجهز کردن شاگردان به مهارتهایی که برای زندگی و سازگاری آنها با محیط لازم است. در این دیدگاه بر جوانب علمی تعلیم و تربیت، تأکید بیشتری میشود و هدف از تربیت، پیوند دادن میان مدرسه و جامعه است. برآورده ساختن نیازهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی و اخلاقی جامعه و فرد از جمله هدفهای عمده در این دیدگاه است.
در این نظریه، معلم راهنمای شاگرد تلقی میشود و او نیز مانند شاگرد پیوسته باید بر دانش و بینش خود بیفزاید. معلم باید با بهرهجویی از یافتههای روانشناسی تربیتی و کودکشناسی در کودکان انگیزه ایجاد نماید. اما محور همه مسایل آموزشی معلم نیست، بلکه وی نیز به عنوان عنصری از عناصر آموزش و پرورش، شرایط یاد دادن و یاد گرفتن را تسهیل میکند و در این راستا، از یافتههای علمی جدید در عرصههای گوناگون بهره میجوید و علاوه بر شخصیت اخلاقی معلم، مهارتها و دانشهای وی نیز دارای اهمیت فراوان است.[7]
میتوان گفت، هدف تربیت در واقعگرایی علمی، سازگاری با محیط طبیعی و اجتماعی از طریق کسب اطلاعات و آشنایی با میراث فرهنگی نسلهای گذشته است و در واقعگرایی عقلانی، پرورش انسان کاملا متعادل از نظر روحی و جسمی است.[8]
· آموزش و پرورش واقعگرایانه، کودکمحور است.
· به تفکر و تعقل علمی، بیش از تجربه اهمیت میدهد.
· گنجاندن علوم طبیعی به جای مواد ادبی در برنامهی تحصیلی را مهم میداند.
جان لاک، هربارت، اسپنسر، راسل و ... از پیروان این مکتب هستند و هدف تعلیم و تربیت از دیدگاه "برودی"، دارا شدن یک زندگی خوب شامل سلامت بدن، سلامت عاطفی، احساس قدرت و احترام و بیم و امید نسبت به آینده میباشد.[9]
زندگی خوب به عنوان هدف تعلیم و تربیت
برودی، زندگی خوب را هدف اساسی تعلیم و تربیت تلقی میکند، ولی معتقد است که نظر مربیان دربارهی آنچه زندگی را خوب میسازد، یکسان نیست. زندگی خوب با فرد و جامعهی خوب ارتباط نزیک دارد. پس این مفهوم باید فعالیتهای تربیتی را راهنمایی کند.
جنبههای شخصی زندگی خوب
- برخورداری از سلامت بدن
- برخورداری از امنیت عاطفی: منظور این است که فرد به وسیلهی همسر، برادر، خواهر، فرزند، والدین، دوست و ... مورد محبت قرار گرفته و نیاز او به محبت تأمین گردد.
- احساس قدرت و احترام: فرد میل دارد مستقلا کاری را انجام دهد یا قدرت انجام کاری را داشته باشد تا از این لحاظ وضع او در جمع تثبیت شود.
- بیم و امید نسبت به آینده: این جنبه دو حالت متضاد را در خود جمع میکند. از یک طرف، فرد به آینده امیدوار است و از طرف دیگر، نگران وضع خود در آینده میباشد.
هدف تعلیم و تربیت از نظر برودی زندگی خوب است ول او معتقد است که نظر مربیان درباره آنچه زندگی خوب را می سازد یکسان نیست . زندگی خوب با فرد خوب و جامعه خوب در ارتباط است.
گاهی آنچه از نظر فرد، خوب یا بد تلقی میشود با آنچه دیگران دربارهی او میگویند، تفاوت دارد. یکی ممکن است سالم باشد ولی در عین حال، سلامتی را به عنوان رکن اساسی زندگی خوب تلقی نکند. در اینجا نحوهی احساس و نظر فرد نسبت به امور مختلف در قضاوت او تأثیر دارد. بیماری یا سلامتی و تأثیر آنها در زندگی به احساس و نظر فرد نسبت به زندگی وابسته است. علاوه بر این، استعداد و توان فرد و چگونگی پرورش آنها نیز در برخورد او به زندگی تأثیر دارد. توجه به احساس یا نظر فرد و تحقق استعدادهای او در تلفیق جنبههای شخصی زندگی خوب با جنبههای اجتماعی یا آنچه دیگران توقع دارند، تأثیر فراوان دارد.[10]
ابعاد شخصیت انسان از نظر برودی
1. آزادی خود 2. رشد خود 3. وحدت خود
1. آزادی خود : منظور از آزادی خود آزادی اراده است . و منظور از آزادی اراده یعنی اتخاذ تصمیمی مبتنی بر عقل و تدابیر سنجیده است تا بتواندزمینه را برای رشد خود یا هستی خود فراهم کندزیرا آزادی خود به عنوان حق طبیعی انسان تلقی می شود.تامین این حق نیز جزء هدفهای اساسیزندگی انسان است . بنابر این انسان باید از آزادی اراده یا آزادی خود برخوردار باشد.
2. رشد خود : یعنی رشد و تحقق استعدادها و توانائیهای بالقوه درانسان برای تحقق رشد خود باید استعداد را شناخت وبا ابزار و وسایل و روشهای مناسب آن را پرورش داد.
3. وحدت خود : یعنی وحدت دادن به جنبه های مختلف و متضاد در شخصیت فرد ، فرد باید به آنچه که میگوید واعتقاد دارد عمل کند و نسبت به عمل خود آگاهی داشته باشد.
عوامل موثر در وحدت دادن به شخصیت انسان :
1. نظم اجتماعی که فرد در آن زندگی میکند.(انتظارات جامعه و موازین شرعی)
2. هدف : داشتن هدف در زندگی( با توجه به استعدادها ، امکانات و تجربیات دیگران.)
3. معرفت در زمینه های مختلف مخصوصا شناخت ماهیت انسان
محتوا و برنامهی درسی
در این تئوری، محتوای برنامهها باید برآورندهی نیازهای گوناگون فردی و اجتماعی باشد. از اینرو، موضوعهای علمی و فنی از اهمیت فراوانی برخوردار است. یافتن بینش علمی و شناخت پدیدههای هستی از نظر علمی و در نتیجه، بهکارگیری روشهای علمی، بهویژه پژوهش و فعالیتهای فردی شاگردان، دارای اهمیت بسیاری است.
بهطور کلی، سر رشتهی عمدهی علمی، مهارتی و بینشی، محتوای آموزش و پرورش رئالیستی را تشکیل میدهد. در اینجا نیز، پژوهشهای علمی و یافتههای حاصل از آن، محتوای برنامهها را پیوسته متحول مینماید. از اینرو، در برنامههای واقعگرایانهی امروز، برنامهریزی آموزشی و درسی که شاخههایی از رشتهی علوم تربیتی است، دارای اهمیت ویژه شده است. از دیدگاه آموزش و پرورش واقعگرایانه، فعالیتهای جسمی و ذهنی باید به صورت هماهنگ صورت پذیرد. پس ورزش، کارهای هنری، پژوهشهای فردی، مهارتآموزی، آگاهی از دانشهای بشری، علوم پایه و ریاضیات، عمده مطالب درسی را تشکیل میدهند.[11]
روشهای آموزش
از نظر رئالیستها، روشها باید مبتنی بر یافتههای علمی و پژوهشی باشند. اساس روشها و فنون تربیت را باید روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی تشکیل دهد. روشهای آموزشی اکتسابی و آموختنی است. بنابراین، معلمان باید ضمن کسب آموزشهای مستمر، در زمینهی اصول و فنون و روشهای تدریس، امر یاددهی و یادگیری را به منطقیترین صورت انجام دهند. علایق کودک و تواناییهای وی و ویژگیهای مراحل رشد او و توجه به تفاوتهای فردی باید محور تشکیل روشها باشد.
در این مکتب ارزشیابی، نه به عنوان آخرین مرحله از مراحل آموزش، بلکه پیوسته و به منظور آگاهی از چگونگی آموزش صورت میگیرد. ارزشیابی نیز باید براساس یافتههای علمی انجام پذیرد.[12]
رئالیستها، معتقدند که تعلیم و تربیت با جنبههای واقعی یادگیری که همان آموزش و یادگیری است، باید به همان اندازه که مفید است، لذتبخش نیز باشد.
جان لاک، بر این عقیده بود که بازی قطعا به یادگیری کمک میکند. به نظر میرسد او نسبت به روانشناسی کودک، حساسیت داشت و از روشهای جدید آموزشی حمایت میکرد. علاوه بر سودمندی بازی، او اصرار میکرد، بیش از آنچه که کودکان آمادگی پذیرش دارند، نباید درسهای خستهکننده که بالاتر از سطح آمادگی آنهاست، بر کودکان تحمیل شود و باید به آنان پاداش داد تا برای یادگیری بعدی تشویق شوند.
رئالیستها، از روش سخنرانی و سایر روشهای تدریس حمایت میکنند. با اینکه اهدافی از قبیل خودشکوفایی ارزشمند است، اعتقاد دارند که خودشکوفایی، هنگامی به بهترین صورت حاصل میشود که شاگردان در مورد جهان خارج، شناخت پیدا کنند. در نتیجه، باید واقعیات بر آنها عرضه شود و روش سخنرانی میتواند کارآمد، سازماندار و منظم برای رسیدن به این هدف کمک نماید. بنابراین، روش سخنرانی، تنها روشی نیست که رئالیستها، ترویج میکنند، زیرا آنها معتقدند از هر روشی که استفاده شود، باید از ویژگی انسجام که ناشی از شناختی روشمند، نظامدار و قابل اعتماد است، برخوردار باشد.[13]
.به طور خلاصه، رئاليسم معتقد است كه:
1. نظم طبيعى حيات انسان وقتى مشخص مى گردد يا درك مى شود كه تمام فعاليت هاى او به وسيله ي هدفى كه به طور عقلانى درك و خواسته مى شود، راهنمايى گردد؛
2. وقتى عقل اين حقيقت را كه انسان استعداد زيستن چنين حياتى را دارد آشكارساخت، آنگاه گواهى مى دهد كه فعليت دادن و تحقق اين استعداد، تنها هدف صحيح براى زندگى واقعى انسان است.پروفسور برودي زندگى خوب را هدف اساسى تعليم و تربيت تلقى مى كند و زندگى خوب را با فرد و جامعه ي خوب مرتبط مى داند.دو ايراد به برودى گرفته اند: يكى اين كه «زندگى خوب»، امرى است كلى، و ديگراين كه مفهوم «خوب»، مبهم است.
[1]. شعارینژاد، علیاکبر؛ فلسفهی آموزش و پرورش، تهران، سپهر، 1374، چاپ سوم، ص 289 و 290.
[2]. شفیلد، هری؛ كلیات فلسفهی آموزش و پرورش، ترجمهی غلامعلی سرمد، تهران، قطره، 1375، چاپ اول، ص 20.
[3]. ابراهیمزاده، عیسی؛ فلسفهی تربیت، تهران، دانشگاه پیام نور، 1383، چاپ پانزدهم، ص 104.
[4]. كلیات فلسفهی آموزش و پرورش، پیشین، ص 21.
[5]. فلسفهی آموزش و پرورش، پیشین، ص 291.
[6]. همان، صص 125 – 106.
[7]. کلیات فلسفهی آموزش و پرورش، پیشین، ص 22.
[8]. فلسفهی تربیت، پیشین، ص 137.
[9]. ضمیری، علی؛ آموزش و پرورش، شیراز، راهگشا، 1374، چاپ اول، ص 102.
[10]. شریعتمداری، علی؛ اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، امیر کبیر، 1376، چاپ دهم، ص 184.
[11]. کلیات فلسفهی آموزش و پرورش، پیشین، ص 22.
[12]. همان، ص 23.
[13]. هوارد ا، اوزمن و ساموئل ام، کروار؛ مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، ترجمه غلامرضا متقیفر و دیگران، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379، چاپ اول، صص 118 – 117.
باسمه تعالی